على اصغر شميم
438
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
در آن انجمن به داد عامه مردم برسند . شاه و گدا در آن مساوى باشند . فوايد اين مجلس را اعليحضرت همايونى بهتر از همه مىدانند . مجلس اگر باشد ، از ظلمها رفع خواهد شد ، خرابىها آزاد خواهد شد ، خارجه طمع به مملكت نخواهد كرد ، سيستان و بلوچستان را انگلستان نخواهد برد ، فلان محل را روس نخواهد برد ، عثمانى تعدى به ايران نمىتواند بكند » . « اعليحضرتا ، سى كرور نفوس را كه اولاد پادشاهاند اسير استبداد يك نفر نفرماييد ، براى خاطر يك نفر مستبد چشم از سى كرور فرزندان خود نپوشيد . مطلب زياد است فعلا بيش از اين مصدع نمىشوم . مستدعيم اين عريضه را به دقت ملاحظه بفرماييد و پيش از انقطاع ، راه چاره بفرماييد تا مملكت از دست نرفته و يك مشت رعيت بيچاره كه به منزلهى فرزندان اعليحضرتند ، اسير و ذليل خارجه نشوند » . مظفر الدين شاه به اين نامه پاسخ داده بود به اين مضمون كه « ما به اتابك دستور داديم خواستههاى شما را به انجام رساند . شما هم اشرار را به اندرز خاموش گردانيد و شورش و آشوب را فرونشانيد و چنان نكنيد كه خشم ما همگى را فراگيرد » . مضمون نامه نشان مىداد كه نامه را خود عين الدوله نوشته است و حقيقت اين بود كه بيمارى مظفر الدين شاه او را از توجه به امور كشور به كلى بازداشته و قدرت و اختيارات شاه به صدراعظم انتقال يافته و او درصدد آن بود كه نهضت انقلابى را به كلى سركوب كند . بدينترتيب براى مليون راهى جز ايستادگى در برابر عين الدوله و كوشش براى برانداختن او از صدارت باقى نمانده بود . به همين جهت كوشش و فعاليت مليون افزايش يافت و دو سيد هركدام در يكى از مساجد شهر بر منبر مىرفتند و علنا از دستگاه حكومت انتقاد مىكردند . عين الدوله بار ديگر درصدد خدعه و نيرنگ برآمد و ناصر الملك قراگزلو را كه تحصيلكردهى انگلستان و مردى دانشمند بود ، برانگيخت تا نامهاى به طباطبايى بنويسد و چنين وانمود كند كه به علت بىسواد بودن اكثريت ملت ايران ، هنوز مشروطه براى ايران زود است . ناصر الملك در نامهى خود خطاب به طباطبايى پس از ابراز همدردى و همفكرى با مليون و مقاصد آنان و ستايش رژيم پارلمانى چنين مىنويسد : « خداى قادر عالم گواه است كه در اين عرايض خود تملق از احدى منظورم نيست ، فقط قصدم حقگويى ، توضيح ريشهى مسئله است لاغير . همه جاى مملكت وسيع ايران مثل خيابانهاى تهران نيست ، كوه دارد ، كتل و جنگل دارد ، ماهور دارد ، سباع دارد ، وحوش دارد ، الوار و اكراد ( لرها و كردها ) دارد ، شاهسون دارد ، قشقايى دارد . . . اين حرفها كه در همه جاى دنيا عصارهى سعادت و شرافت و افتخار است ، به عقيدهى بنده در ايران امروز مايهى هرج و مرج و خرابى و ذلت و عدم امنيت و هزاران مفاسد ديگر خواهد بود ، زيرا كه براى استقرار و اجراى ترتيبات جديده هنوز علم و استعداد نداريم . . . براى كه سنگ به سينه مىزنيد ؟ مقصودم